ترند

این کلمه (Trend) به معنای روند یا گرایش است، این واژه به تغییرات یا الگوهای مشخصی اشاره دارد که در طول زمان در یک حوزه خاص مشاهده می‌شود.

تعریف:

ترند به معنای تغییرات مستمر و قابل مشاهده در یک زمینه خاص است. این تغییرات می‌توانند در رفتار، سلیقه، فناوری، مد، اقتصاد و سایر حوزه‌ها رخ دهند.

کاربردها:

مد و فشن: در صنعت مد، ترند به سلیقه‌ها و الگوهای جدیدی اشاره دارد که در طراحی لباس و اکسسوری‌ها مشاهده می‌شود. به عنوان مثال، رنگ‌ها، الگوها و سبک‌های جدید که در فصل‌های مختلف محبوب می‌شوند.

فناوری: در دنیای فناوری، این اصطلاح به نوآوری‌ها و تغییرات جدید در تکنولوژی اشاره دارد، مانند ظهور هوش مصنوعی، اینترنت اشیا، و فناوری‌های نوین.

بازار و اقتصاد: در حوزه اقتصادی، ترندها به تغییرات در رفتار مصرف‌کنندگان، قیمت‌ها، و الگوهای خرید اشاره دارند. به عنوان مثال، افزایش خرید آنلاین به عنوان یک ترند در سال‌های اخیر شناخته می‌شود.

رسانه‌های اجتماعی: در شبکه‌های اجتماعی، موضوعات یا هشتگ‌هایی وجود دارند که به سرعت در حال محبوب شدن هستند و کاربران به آن‌ها توجه می‌کنند. این موارد می‌توانند شامل چالش‌ها، اخبار، یا رویدادهای خاص باشند.

اهمیت:

درک آن‌ها به کسب‌وکارها، طراحان، و سیاست‌گذاران کمک می‌کند تا تصمیمات بهتری بگیرند و به نیازها و خواسته‌های جامعه پاسخ دهند.

لغت نامه دهخدا

ترند. [ ت َ رَ ] ( اِ ) مرغکی است کوچک و کم پرواز و متحرک و خواننده که او را در عربی صعوه خوانند.( برهان ) ( از ناظم الاطباء ) ( از انجمن آراء ) ( از آنندراج ). ترندک نیز گویند. ترترک نیز نوشته اند همانا مصحف است. ( انجمن آراء ) ( از آنندراج ). ترندک و ترندر [ت َ / ت ِ رِ ] مرغی است کوچک که بعربی صعوه و در ماوراءالنهر دختر صوفی گویند. ( فرهنگ رشیدی ) تُمَّرَة یا ابن تمرة که مرغی است کوچکتر از گنجشک. ( منتهی الارب ). ترندر. ( متمم برهان ). مرغی است که آنرا فرجان گویند و از گنجشک خردتر است.( از لسان العجم شعوری ج 1 ورق 298 الف ): 
لاف دعوی چه کند سرور هند
پیش شاهین چه زند بال ترند.میرنظمی ( شعوری ایضاً ).در نوا نال و در ترانه ترند. ( از انجمن آرا ).
- امثال:
ترند هفت بچه میگذارد یکی بلبل است.
|| بعضی گفته اند نوعی از وطواط است که بعربی وصع گویند. ( برهان ). بعضی گویند وطواط است. ( از انجمن آراء ) ( آنندراج ). || بمعنی گفته اند قسمی است از پرستو و به عربی وصع خوانند. ( فرهنگ رشیدی ). و رجوع به ترندر و ترندک و ترترک شود.
ترند. [ ت ِ رَ ] ( اِخ )دهی از بخش سرباز است که در شهرستان ایرانشهر و 30 هزارگزی خاور سرباز، بر کنار راه مالرو سرباز به آبشار قرار دارد. کوهستانی و گرمسیر است و 150 تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول آنجا ذرت و خرما و شغل اهالی زراعت است. راه مالرو دارد و مردم آنجا از طایفه سرباز هستند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).

فرهنگ فارسی

دهی از بخش سرباز است که در شهرستان ایرانشهر

جملاتی از کلمه ترند

لوط در اين هنگام حق داشت بر خود بلرزد و از شدت ناراحتى فرياد بكشد و به آنها گفتمـن حـتـى حـاضـرم دخـتـران خـودم را بـه عـقد شما در آورم، اينها براى شما پاكيزه ترند(قال يا قوم هؤ لاء بناتى هن اطهر لكم ).
لب خشک بود و چشم تر، از درد آن فراق اکنون ز فر وصل نه خشکند و نه ترند
این قوم زان گروه بسی باز پس ترند ری را اگر چه آن درج و کار و بار نیست
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم