بدران

لغت نامه دهخدا

بدران. [ ب َ ] ( اِ ) سبزه و رستنی بود مانند ترب و آن بغایت گنده و بدبوی باشد و آن را گندگیا نیز گویند. ( برهان قاطع ) ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ):
عیب بدران مکن و هرچه بود نیکو بین
که به صحرای جهان هیچ نروید بیکار.بسحاق اطعمه ( از انجمن آرا ).
بدران. [ ب َ ] ( ص مرکب ) آنکه ران وی زشت و بد باشد. ( ناظم الاطباء ). || ( اِ مرکب ) ران بد. ( برهان قاطع ).
بدران. [ ب َ ] ( نف مرکب ) بدراننده. ( برهان قاطع ). آنکه بد می راند ( اسب یا وسیله نقلیه را ). مقابل نیک ران. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ عمید

گیاهی مانند ترب و بسیار بدبو، گندگیاه: عیب بدران مکن و هرچه بُوَد نیکو بین / که به صحرای جهان هیچ نروید بیکار (بسحاق اطعمه: مجمع الفرس: بدران ).

فرهنگ فارسی

گیاهی است مانند ترب بسیار بدبو
( اسم ) آنکه بد میراند ( اسب یا وسیل. نقلیه را ) مقابل نیک ران.
آنکه ران وی زشت و بد باشد یا ران بد.

جمله سازی با بدران

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به عصا شکاف دریا که تو موسی زمانی بدران قبای مه را که ز نور مصطفایی

💡 خربه بدران یک منطقهٔ مسکونی در اردن است که در استان امان واقع شده‌است.

💡 چه باشد شست روباهان به پیش پنجه شیران بدران شست اگر خواهی برو در بحر پیوستی

💡 درآمد عشق در مسجد بگفت ای خواجه مرشد بدران بند هستی را چه دربند مصلایی

💡 روان شد سوی ما کوثر پر از شیر و پر از شکر بدران مشک سقا را بزن سنگی و بشکن خم

💡 چو عدواید تو گردد چو کرم قید تو گردد چو یقین صید تو گردد بدران دام گمان را