لغت نامه دهخدا
استلحاق. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) خواندن تا بهم شوند. ( منتهی الارب ). || دعوی کردن که فرزند آن من است. ( تاج المصادربیهقی ) ( زوزنی ). به خود نسبت دادن و خواندن چیزی را. به خود بازبستن: استلحاق معاویه زیادبن ابیه را.
استلحاق. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) خواندن تا بهم شوند. ( منتهی الارب ). || دعوی کردن که فرزند آن من است. ( تاج المصادربیهقی ) ( زوزنی ). به خود نسبت دادن و خواندن چیزی را. به خود بازبستن: استلحاق معاویه زیادبن ابیه را.
(اِ تِ ) [ ع. ] (مص م. ) ۱ - فراخواندن کسانی را برای به هم آمدن، درخواست ملحق گردیدن. ۲ - دعوی کردن که فرزند از آن من است، به خود نسبت دادن.
( مصدر ) ۱ - فراخواندن کسانی را برای بهم آمدن در خواست ملحق گردیدن بهم کردن. ۲ - دعوی کردن که فرزند از آن من است بخود نسبت دادن.
[ویکی فقه] ادّعای پیوند نسبی را استلحاق گویند. از این موضوع در باب اقرار بحث شده است.
استلحاق بدین معنا است که شخصی نسبت به دیگری ادّعای پیوند نسبی کند مانند آن که مدّعی فرزندی یا برادری وی نسبت به خود باشد.
شرائط ثبوت نسب به استلحاق
برای ثبوت نسب به استلحاق- علاوه بر شرایط عمومی در باب اقرار- شرایط خاصی ذکر شده است:
← امکان پیوستن نسب ادّعا
۱. ↑ جواهر الکلام ج۳۵، ص۱۵۳-۱۶۸.
...
فراخواندن کسانی را برای به هم آمدن، درخواست ملحق گردیدن.
دعوی کردن که فرزند از آن من است، به خود نسبت دادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ولى گروهى به طرفدارى از معاويه برخاستند و چنيناستدلال كردند كه عمل استلحاق از جانب معاويه، كارى جايز و روا بوده است. زيرانكاحهاى زنان جاهليت انواعى داشته جمله اين كه: هرگاه چند مرد با زنى بدكاره در مىآميختند و آن زن فرزندى مى زاييد كودك را به هر يك از آنان كه مى خواست منسوب مىكرد و در اين باره قول زن معتبر بود.
💡 186- زياد بن ابيه پدر هر دوى آنان است كه به يمن استلحاق و به گونه اىنمادين، فرزند خلف البوسفيان مى گردد!
💡 ليكن در پاسخ ايشان گفته اند: اين مطلب درست است و معاويه نيز آن را به همين صورتپنداشته است. ولى او فرقى ميان استلحاق در زمان جاهليت و استلحاق در اسلام ننهاده است، چرا كه زياد در جاهليت به فرزندى ابوسفيان شناخته نمى شد و جز به عبيد و ميان ايندو صورت فرق بسيار است.
💡 قضيه استلحاق برخلاف دستور پيامبر اكرم (ص ) بود كه فرمود: (الولد للفراش وللعاهر الحجر)؛ فرزند از صاحب فراش است و نصيب زناكار سنگ است و اين اقدام معاويهنيز از جمله كارهاى خلاف اسلام بود.
💡 628-مسعودى، زياد بن اسماء، مالك بن ربيعه و منذر بن زبير بن علوم را نيز جزوگواهان استلحاق ذكر كرده است. مروج الذهب، ج 3، ص 6.