لغت نامه دهخدا
مذبور. [ م َ ] ( ع ص ) نوشته شده. ( آنندراج ). در پیش گفته شده. سرغنه. ( ناظم الاطباء ). مزبور. مکتوب. نعت مفعولی است از ذبر. رجوع ذبر شود.
مذبور. [ م َ ] ( ع ص ) نوشته شده. ( آنندراج ). در پیش گفته شده. سرغنه. ( ناظم الاطباء ). مزبور. مکتوب. نعت مفعولی است از ذبر. رجوع ذبر شود.
نوشته شده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 داستان مذبور، به روايت خوارزمى (در كتاب، مناقب، صفحه 147) چنين است: در جنگصفين، مردى از لشگر معاويه خارج شد كه او را كريب مى گفتند. وى به قدرى شجاع وقوى بود كه هرگاه درهمى را به انگشت ابهام خود مى فشرد، نقش سكه آن محو مىگرديد!
💡 بنابراين، آيه مذبور دقيقا بر وفق مراد سخن مى گويد. جالب توجه است كهذيل آيه مورد بحث، يعنى جمله ذلكم خير لكم عند بارئكم در آيه 66 سوره نساء نيز باجمله و لو انهم فعلوا ما يوعظون به لكان خيرا لهم و اءشّد تثبيتا آمده است كه مؤ يّدوحدت موضوع در دو جريان است؛ يعنى آنچه در آيه 66 سوره نساء ازقتل و موعظه وجود دارد همان قتل و موعظه اى است كه در آيه مورد بحث وارد شده است و اگرقتل در اين آيه به معناى تهذيب نفس نيست، در آن آيه نيز همين گونه است.