لغت نامه دهخدا
شکر خندیدن. [ ش َ ک َ خ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) خنده شیرین وشکرین کردن. به لطف و دلکشی متبسم شدن:
رخی از آفتاب اندوه کش تر
شکر خندیدنی از صبح خوشتر.نظامی.و رجوع به شکرخندی و شکرخند و شکرخنده شود.
شکر خندیدن. [ ش َ ک َ خ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) خنده شیرین وشکرین کردن. به لطف و دلکشی متبسم شدن:
رخی از آفتاب اندوه کش تر
شکر خندیدنی از صبح خوشتر.نظامی.و رجوع به شکرخندی و شکرخند و شکرخنده شود.
خنده شیرین و شکری کردن به لطف دلکشی متبسم شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کار دریاست ز هر موج خطر خندیدن رو نکردن ترش از تلخ، شکر خندیدن
💡 جنتی کرد جهان را ز شکر خندیدن آنک آموخت مرا همچو شرر خندیدن
💡 رشک در ناخن حساد چرا نی نکند؟ شد علم خامه صائب به شکر خندیدن
💡 مهر خورشید ازان بر دهن صبح زدند که به آن لب نزد دم ز شکر خندیدن