پس پا شدن

لغت نامه دهخدا

پس پاشدن. [ پ َ س ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) پس پایکی رفتن. بقهقرا رفتن. پس پسکی رفتن. پس رفتن. نکص. نکوص. منکص: اَحجم عَنه؛ پس پا شد از بیم. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) پس پسکی رفتن بعقب رفتن. بقهقرا رفتن پس پایگی رفتن نکص نکوص.

جمله سازی با پس پا شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کف پا رانبود زان دردی پس پا را نرسد زان گردی

💡 سپس خداى را حمد كرد و ثناى او را گفت و بر پيامبر درود فرستاد و با دستش به آسماناشاره فرمود. پس پاره ابرى جلو آمد و پاره ابر ديگرى اوج گرفت و از آن صدايىشنيديم كه مى گفت: (سلام بر تو اى اميرالمؤ منين و اى سيد اوصياء و اى پيشواى متقينو اى فريادرس فرياد خواهان و اى گنج مساكين و اى ملجاء و ماءواى راغبان ). حضرتبه تكه ابر اشاره فرمود، نزديك شد. ميثم گفت: (مردم را ديدم كه (از مشاهده اين واقعه )از خود بى خود شده بودند. پس پا فرا نهاده و سوار آن ابر گرديد و به عمار فرمود:با من سوار شو و بگو: (به نام خدا هنگام راه افتادنش و هنگام لنگر انداختنش ). عمارسوار شد و هر دو از ديدگان ما پنهان شدند. مدتى گذشت، پاره ابر برگشت، بهطورى كه بر مسجد جامع كوفه سايه انداخت. من نگاه كردم، ديدم كه مولايم بر مسندقضاوت نشسته و عمار مقابل روى اوست و مردمى دور او حلقه زده اند. سپس حضرت برفراز منبر تشريف فرما شد و به ايراد خطبه معروف شقشقيه پرداخت.

خطا یعنی چه؟
خطا یعنی چه؟
اونلی فنز یعنی چه؟
اونلی فنز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز