لغت نامه دهخدا
پدرمادردار. [ پ ِدَ دَ ] ( نف مرکب ) در تداول عامیانه، نجیب. اصیل.
پدرمادردار. [ پ ِدَ دَ ] ( نف مرکب ) در تداول عامیانه، نجیب. اصیل.
( ~. دَ ) (ص فا. ) (عا. ) اصیل، خانواده دار.
( اسم ) آنکه پدر و مادر دارد با حسب از خانواد. نجیب نجیب اصیل مقابل بی پدر مادر: شخص پدر و مادر داریست. پدر مرده ( اسم ) ۱- یتیم ۲- بدبخت.
(عامیانه)
پدرومادردار، اصیل، خانوادهدار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دومين نعمتى كمه يوسف سپاس گزارى آن را مى كند و لطف خدا را يادآور مى شود، اين بودكه خداى تعالى پدر مادر و هاندان او را از باديه و زندگى بيابان نجات داد و به مصرو زنـدگـانى متمدن شهرى درآورد، در صورتى كه شيطان مى خواست ميان و و برادرانش جدايى بيندازد و فساد و تباهى ايجاد كند.
💡 دستبوسی اشاره به حرکتی با قصد ادب، احترام، محبت و بزرگداشتن است که میتواند توسط یک مرد و زن نسبت هم، یک عاشق برای معشوق خود، یک کودک برای پدر مادر یا پدربزرگ مادربزرگ خود انجام شود.
💡 على (عليه السلام ) فرمود: پدر مادر را در دعا بياد آر، زيرا من اررسول خدا شنيدم مى فرمود:
💡 - پدر مادر و خانواده ام همه نصرانى هستند و مادرم كور است، آيا من كه مسلمان شده ام و باآنان زندگى مى كنم، مى توانم در ظرف هايشان غذا بخورم ؟
💡 7- حاصل اينكه پدر، و پدر پدر، و بالاتر بر صغير و مجنون ولايت دارند اما مادردر حتى مادر پدر، و پدر مادر پدر او بر او ولايت ندارند.
💡 جمعى از مفسران سنى به سؤ ال اول پاسخ مثبت گفته و آزر را پدر واقعى ابراهيم مىدانند، در حالى كه تمام مفسران و دانشمندان شيعه معتقدند آذر پدر ابراهيم نبود، بعضى اورا پدر مادر و بسيارى او را عموى ابراهيم دانسته اند.