فرهنگ معین
( ~. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) دادرسی کردن.
( ~. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) دادرسی کردن.
دادرسی کردن.
💡 زین گونه که کافر مظالم شده ای آخر ده خود دویست خواهی کردن
💡 قطب انقلاب ۱۹۵۲ را در ابتدا فرصتی برای عملی کردن دیدگاههایش میدید، اما به محض این که معلوم شد این رژیم اجرای کامل قوانین شریعت را نمیپذیرد، از سیاستهای دولت جدید افسران آزاد به رهبری جمال عبدالناصر فاصله گرفت. قطب همچنین شاهد عینی وحشیگریهای حکومت ناصر در بازداشتهای خودسرانه، شکنجه و خشونتهای مرگبار در زندان بود. شاید در واکنش به همین مظالم قدرت بود که دیدگاه قطب شکل گرفت: حکومت اسلامی به جای آن که توسط چند شخص دیندار اداره شود، باید «فارغ از انسانهای روی زمین و هر ارادهای جز ارادهٔ خداوند باشد» و هیچ حکمرانی نداشته باشد.