خشم الود

لغت نامه دهخدا

( خشم آلود ) خشم آلود. [ خ َ / خ ِ ] ( ن مف مرکب ) غضبناک. خشمناک. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). خشمگین. غضب آلود. مغضب. ( یادداشت بخط مؤلف ): روباهان را زهره نباشد از شیر خشم آلود. ( تاریخ بیهقی ).
قلاده نیم گسل گشت و شیر خشم آلود.اثیرالدین اخسیکتی.وحشی تیزچنگ خشم آلود
کز دم آتشین برآرد دود.نظامی.

فرهنگ عمید

( خشم آلود ) خشمناک، غضبناک، برآشفته.

فرهنگ فارسی

( خشم آلود ) ( صفت ) غضبناک خشمناک.
غضبناک خشمناک

جمله سازی با خشم الود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 راوى گويد: ناگاه حضرت توجهى به او كرده و نگاهى تند و خشم آلود به او نمود (كهاز شدت ترس ) سويد ناله اى عظيم سر داد.

💡 على عليه السلام با ياران و فرزندان خويش و جماعت بنى هاشممثل شيران خشم آلود از هر طرف حمله مى كردند، اشعث درمقابل على عليه السلام ايستاد و گفت:

💡 12 - هـنـگـامـى كه اين آتش آنها را از دور مى بيند صداى وحشتناك و خشم آلود او را كه بانفس زدن شديد همراه است مى شنوند.

💡 منم قاضی خشم آلود و هر دو خصم خشنودند که جانان طالب جانست و جان جویای جانانست

💡 پیام داد بشه کز ملوک در خور نیست چنین بروی رسولان نگاه خشم آلود