لغت نامه دهخدا
بسنده کاری. [ ب َ س َ دَ / دِ ] ( حامص مرکب )رضایت و خشنودی. ( ناظم الاطباء ). || قناعت: وان علم است و شجاعت و پاکیزگی و رادی و راستی و امانت و بسنده کاری... ( ابویعقوب سجستانی ).
بسنده کاری. [ ب َ س َ دَ / دِ ] ( حامص مرکب )رضایت و خشنودی. ( ناظم الاطباء ). || قناعت: وان علم است و شجاعت و پاکیزگی و رادی و راستی و امانت و بسنده کاری... ( ابویعقوب سجستانی ).
۱- رضایت خشنودی. ۲- قناعت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کشورهای دموکرات غربی، صرفاً به اعتراض لفظی به این رویداد بسنده کردند و در عمل کاری انجام ندادند. با توجه به واقعیتهای رویارویی اتمی در جریان جنگ سرد، کشورهای غربی نمیتوانستند در اروپای شرقی به مقابله نظامی با شوروی برخیزند. بهدنبال تصرف چکسلواکی، سیل وسیعی از مردم چک (۷۰٬۰۰۰ نفر بلافاصله و ۳۰۰٬۰۰۰ نفر در کل) از این کشور مهاجرت کردند که بیشتر آنان افراد کاردان و تحصیلکرده بودند.
💡 و جراتی که به خرج داد برای قراردادن نشانه های نگارشی مانند نقطه و ویرگول و دو نقطه و گیومه و …. کاری که بسیاری از آن طفره رفتند و به ارائه ی صورتی مبهم بسنده کردند.