باد بدست بودن

لغت نامه دهخدا

باد بدست بودن. [ ب ِ دَ دَ ] ( مص مرکب ) باد در دست بودن. کنایه از بیهوده و بی نتیجه بودن کار کسی:
که بختش پس پشت او برنشست
ازین تاختن باد باشد بدست.فردوسی.سخن چند گفتم بچندین نشست
ز گفتار باد است ما را بدست.فردوسی ( از آنندراج ).رجوع به باد در کف، باد بمشت، باد در مشت داشتن و باد شود.
دردا و دریغا که درین خورد و نشست
خاکی است مرا بر کف و بادیست بدست.محمد غزالی ( از انجمن آرا ).

جمله سازی با باد بدست بودن

💡 باده در دست از آن به که بود باد بدست می بخور تا غم بیهوده ی دنیا نخوری

💡 چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست چون هست ز هر چه نیست نقصان و شکست

💡 چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست چون هست ز هرچه نیست نقصان و شکست

💡 ای بس شه با تیغ که بر اسب غرور چون باد بدست ماند و اتباع گذشت

💡 من که جز باده نمی بود بدستم نفسی دست گیرید که هست این نفسم باد بدست

💡 همه را کار شرابست و مرا کار خراب همه را باده بدستست و مرا باد بدست

نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز