در متون مقدس قرآن کریم، مسئله انتساب فرزندان، بهویژه «پسر»، به عنوان یکی از مفاهیم محوری در تبیین جایگاه خانواده و نفی تصورات غلط در مورد خالق هستی مطرح شده است. قرآن کریم در آیات متعددی، انتساب فرزند را مستقیماً به پدر و گاهی نیز به مادر نسبت میدهد؛ این اشارهها اغلب در چارچوب سنتهای بشری و برای توضیح نسب و پیوندهای خونی در ساحت مخلوقات به کار رفتهاند. تأکید بر این نسبتهای زمینی، بستری فراهم میآورد تا در مقابل، دیدگاههای انحرافی در مورد خالق یکتا که ذاتاً فراتر از محدودیتهای جسمانی و نیازهای تولید مثلی است، به صراحت رد شود.
یکی از مهمترین جلوههای این موضوع، رد قاطعانه نسبت دادن پسر به خداوند متعال است. در دوران نزول قرآن، برخی از گروهها، بهویژه مشرکان عرب، همچنین یهودیان و مسیحیان، تصوراتی راجع به وجود فرزند برای خداوند مطرح میساختند. قرآن کریم این باورها را به شدت محکوم نموده و آن را توهمی بزرگ میشمارد که شأن الوهیت را تنزل میدهد. این انتسابات، چه در قالب فرزند پسر برای خداوند و چه در قالب نسبتهای دیگری که محدودیت و نیاز را بر ذات بینیاز تحمیل میکند، در تقابل مستقیم با اصل توحید و یگانگی پروردگار قرار دارد و آیات متعددی بر نفی مطلق این پندارها تأکید دارند.
در نهایت، این بازنگری در مفهوم انتساب در قرآن، زمینهساز درک عمیقتر آموزه توحید است. اگرچه در روابط انسانی، انتساب پسر به پدر و مادر، یک واقعیت پذیرفتهشده و مرسوم است، اما به کار بردن این مفاهیم در مورد خداوند که منبع و خالق تمامی نسبها و مراتب هستی است، عین جهل و کفر تلقی میشود. بنابراین، قرآن کریم با تکرار این نکته بنیادین، هم به ساختار اجتماعی آن زمان پاسخ میدهد و هم یک اصل اعتقادی ثابت را برای تمامی نسلها تثبیت میکند که خداوند از هرگونه شبیه و همتایی منزه است و نیازمند انتساب فرزند نیست.