عشاب
مترادفها
گیاهان، گیاهان دارویی
لغت نامه دهخدا
عشاب. [ ع َش ْ شا ] ( ع ص ) گیاه شناس. نباتی. حشائشی. حشاش. شجار. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
عشاب. [ ع َش ْ شا ] ( اِخ ) احمدبن محمدبن ابراهیم مرادی قرطبی، مکنی به ابوالعباس و مشهور به عشاب. مقری و از اهالی قرطبه بود و به سال 649 هَ.ق. متولد شد. صاحب تونس او را به وزارت گماشت. سپس به اسکندریه رفت و در آنجا بسال 736 هَ.ق. درگذشت. او را کتابی است در تفسیر و کتابی در معانی و بیان. ( از الاعلام زرکلی از غایة النهایة و الدرر الکامنة و شذرات الذهب ).
فرهنگ فارسی
احمد بن محمد ابن ابراهیم مرادی قرطبی مکنی به ابوالعباس و مشهور به عشاب مقری و از اهالی قرطبه بود و بسال ۶۴۹ قمری متولد شد صاحب تونس اورا بوزارت گماشت سپس به اسکندریه رفت و در آنجا بسال ۷۳۶ قمری درگذشت
جمله سازی با عشاب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مصطفی عشاب (انگلیسی: Mustapha Achab؛ زادهٔ ۲۹ سپتامبر ۱۹۶۹) بازیکن فوتبال اهل مراکش است.
💡 عطار برای تهیه داروهای گیاهی مختلف، ساعتها در میان انبوهی از عشاب تازه و خشک در بازار سنتی جستجو میکند تا بهترین کیفیت را پیدا کند.
💡 استفاده از انواع عشاب معطر در آشپزی میتواند طعم غذاهای سنتی را به طرز چشمگیری تغییر داده و تجربهای متفاوت برای مهمانان فراهم آورد.
💡 گیاه پزشکان قدیمی بر اهمیت ترکیب صحیح انواع عشاب برای درمان بیماریهای مختلف تأکید داشتند و دانش خود را به نسلهای بعد منتقل کردند.