عساف

متضادها

عادل، دادگر

لغت نامه دهخدا

عساف. [ ع َس ْ سا ] ( ع ص ) سخت گیرنده. ( ناظم الاطباء ). شدیدالعسف، یعنی سخت ظلم و ستم. ( از اقرب الموارد ).
عساف. [ ع ُ ] ( ع مص ) نزدیک به مرگ رسیدن شتر از غده و طاعون، پس لرزیدن ْ گرفتن ِ گلوی آن و دم سخت برآوردن بشتاب. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). عُسوف. عُسوفة. رجوع به عسوف و عسوفة شود.
عساف. [ ع ُ ] ( ع ص ) ناقه طاعون زده.( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || ( اِمص ) بیماریی است که شتران را از غده دچار میشود، و گویند آن هنگامی است که حنجره شتر از نفس کشیدن بلرزد، و آن در شتر مانند نزع است در انسان. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

ناقه طاعون زده بیماریی است که شتران را از غده دچار میشود و گویند آن هنگامی است که حنجره شتر از نفس کشیدن بلرزد و آن در شتر مانند نزع است در انسان

جمله سازی با عساف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بنی عساف در اصفهان، بنی مستلحقان در مصر، بنی مستجد در مصر، بنی کرکی در مصر، بنی المحل در خوزستان، بغداد، حلب و بهبهان،

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران