لغت نامه دهخدا
شوق و شعف. [ ش َ / شُو ق ُ ش َ ع َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) شوق و شور. خرسندی و شادمانی.
شوق و شعف. [ ش َ / شُو ق ُ ش َ ع َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) شوق و شور. خرسندی و شادمانی.
شوق و شور خرسندی و شادمانی.
💡 تو شاه عرصه حسنی بتاب از زلف چوگانی که از شوق و شعف چون گوی در پایت سر اندازیم
💡 حق معرفت مهر شما در دل ما کاشت این شدت شوق و شعف از جانب ما نیست
💡 هر دو گیتی را بشادی کرد فردوس برین نغمۀ روح الامین، با یک جهان شوق و شعف
💡 پای بنهاد بر آن منبر و بگرفت به دست از سر شوق و شعف، دست شه خیبر گیر
💡 بالشكر خدائى خود، جمله صف زنى بر قلب دوستان، همه شوق و شعف زنى