شهر شهر
متضادها
روستا، ده، بیابان
لغت نامه دهخدا
شهرشهر. [ ش َ ش َ ] ( ق مرکب )همه شهرها به ترتیب. یکایک شهرها. شهربشهر. شهری پس از شهر دیگر. شهری به دنبال شهر دیگر:
شهرشهر و خانه خانه قصد کرد
نی رگش جنبید و نی رخ گشت زرد.مولوی.
فرهنگ فارسی
همه شهر ها بترتیب یکایک شهر ها شهر بهشهر.
جمله سازی با شهر شهر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این خط از شهر شهر وستمینستر شروع شده و در شهر دوور به پایان میرسد.
💡 اینکه (صامت شهر شهر است در شیرین زبانی باعث شیرینی طبع شکر بارش تو باشی
💡 شهر شهر از بهر این مطلوب گشت نی جزیره ماند و نی کوه و نی دشت
💡 آبدار یک اندیس فلزی است که در حوالی شهر شهر بابک استان کرمان قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، پیریت است.
💡 رهی که جمله جانها به هر شبی بپرند که شهر شهر قفسها به شب ز مرغ تهیست
💡 چو شهر شهر بدی اندرو سرای سرای چو کاخ کاخ بدی اندر و بهار بهار