سیه چشم

لغت نامه دهخدا

سیه چشم. [ ی َه ْ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) حورالعین. که چشمان سیاه دارد. چشم محبوب. ( فرهنگ رشیدی ):
ای غالیه زلفین ماه پیکر
عیار و سیه چشم و نغز و دلبر.خسروی.بیاد سیه چشم گلرخ ببام
چو سرو سهی بر سرش ماه تام.فردوسی.برون آورید از شبستان اوی
بتان سیه چشم خورشیدروی.فردوسی.سیه چشم و گیسوفش و مشک دم
پری بوی و آهوتک وگورسم.اسدی.کنیزی سیه چشم و پاکیزه روی
گل اندام و شکرلب و مشکبوی.نظامی.تو مشکبوی سیه چشم را که دریابد
که همچو آهوی مشکین ز آدمی برمی.سعدی.بشعر حافظ شیراز میرقصند و می نازند
سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی.حافظ.آن آهوی سیه چشم از دام ما برون شد
یاران چه چاره سازم با این دل رمیده.حافظ.مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد.حافظ.|| ( اِ مرکب )باز شکاری. ( فرهنگ رشیدی ). رجوع به سیاه چشم شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آن که دارای چشمانی سیاه رنگ باشد.
حور العین. که چشمان سیاه دارد

جمله سازی با سیه چشم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 الحق که غزالان سیه چشم فروغی حیف است غزلهای خوش آب از تو نخواهند

💡 چه گمان میبری ای دل سیه چشم سفید یک قدم بین تو و عرصه محشر باشد

💡 دوشینه سیه چشمی در خواب خوشم گفتا کز نشهٔ بیداری کیفیت خواب اولی

💡 فلک از دیدهٔ امید کشید آب حیات نشود تا که سیه چشم سفید آخر کار

💡 چو صف کشند بتاراج دل سیه چشمان بلای اهل نظر شیوه ی غزال تو باد

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز