سالها برای قلعه آقا عبدالله سالی فراموشنشدنی و سرنوشتساز رقم خورد. از خانه گلین سید علی، کشاورز پاکنهاد آبادی، ستارهای درخشان طلوع کرد و آرامآرام مسیر آسمان دانش و پرهیزکاری را پیمود. مردمی که به یاد آقا عبدالله، پیر پارسا و دانشور دهکده، به سوی خانه فرزند برومندش، سید علی، میشتافتند، در سیمای پور پاکسرشت او آثار بزرگی را مشاهده میکردند. پدر که آرزوی کامیابی فرزند را در سر میپروراند، سید محمد که به نظر میرسد اشاره به همان شخصیت اصلی داستان است، برای انسجام متن وی را با نامی واحد ادامه میدهیم را ابتدا به فراگیری قرآن کریم گماشت و اندکی بعد، او را به سوی بسطام رهسپار ساخت تا در محضر استاد کهنسال آن دیار، اندوختههای علمی و معنوی خویش را ژرفتر سازد.
استاد بسطامی، مردی مهربان و نیکاندیش بود و شاگردانش را به سفره قناعت فرا میخواند. هرچند این روش، روح صمیمیت و قناعت را در دل کودکان میپراکند، اما سختیهایی را نیز به دنبال داشت؛ ایشان به سبب کهولت سن، پس از صرف اندکی غذا، شکر الهی به جای آورده و از خوردن دست میکشید. سید محمد و دوستش نیز از روی احترام به استاد، سفره را با گرسنگی ترک میگفتند. تداوم این روند، زندگی در بسطام را برای نوغالبان قلعه آقا عبدالله دشوار ساخت و آنان را به چارهجویی واداشت. سرانجام، نیروی گرسنگی توان ایستادگی در بسطام را از پای این نوباوه برد و آنان با شوق بازگشت به سوی خانه، فاصله دو فرسخی بسطام تا آبادی را یکنفس دویدند و بیدرنگ به سوی ظرف نان یورش بردند.
سالهای آغازین دانشاندوزی با همین سختیها شتابان سپری شد و فرزند پاکدل سید علی در این مدت با الفبای جاودانگی و کمال آشنا گردید. پایبندی این نوباوه آسمانتبار قلعه آقا عبدالله به آیین وحی و تعالیم دینی، در همان سالهای ابتدایی، روستاییان سختکوش را بهتزده و شگفتزده میساخت. این مسیر دشوار، نه تنها بنیان علمی او را مستحکم ساخت، بلکه اراده و استقامت روحی او را نیز در برابر سختیهای مسیر، تقویت نمود؛ راهی که نویدبخش درخشش او در آینده بود.