سوسن زبان

لغت نامه دهخدا

سوسن زبان. [ سو س َ زَ ] ( ص مرکب ) کنایه از کسی که بر سخن گفتن قادر نباشد. ( آنندراج ). عاجز در تکلم یعنی آنکه زبان وی مانند سوسن است. ( ناظم الاطباء ). || کنایه از فصیح و شیوا زبان. ( آنندراج ). فصیح و زبان آور یعنی زبان وی مانند گل سوسن و دارای همه قسم تکلم و تلفظ میباشد. ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

کنایه از کسیکه بر سخن گفتن قادر نباشد عاجز در تکلم یعنی آنکه زبان وی مانند سوسن است کنایه از فصیح و شیوا زبان

جمله سازی با سوسن زبان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 می کنند از لطف خود با تو حدیث غنچه و سوسن زبان بین و دهن

💡 برآورده از خاک سوسن زبان سخن گفته از حال شیرین لبان

💡 به آزاد سروی به سوسن زبانی به گل‌برگ رویی ز بلبل نوایی

💡 همواره تا که باشد در جلوه‌گاه بستان پیش زبان بلبل سوسن زبان ابکم

💡 سوسن زبان برون کند افسوس می‌کند گوید سمن فسوس مکن بر کس ای لسین

💡 سوسن زبان کشیده، گلبن سپر فکنده در چشم غنچه پیکان، بابید آخته شل

کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
بلندگو یعنی چه؟
بلندگو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز