لغت نامه دهخدا
سفا. [ س َ ] ( ع اِ ) راسن یعنی خارگیاه. ( بحر الجواهر ) ( مهذب الاسماء ). نوعی از خارگیاه. گیاه خاردار. ( منتهی الارب ). || غشاء بعد از مشیمه و متصل بدان. ( بحر الجواهر ). || خاک گور. ( مهذب الاسماء ) ( منتهی الارب ).
سفا. [ س َ ] ( ع اِ ) راسن یعنی خارگیاه. ( بحر الجواهر ) ( مهذب الاسماء ). نوعی از خارگیاه. گیاه خاردار. ( منتهی الارب ). || غشاء بعد از مشیمه و متصل بدان. ( بحر الجواهر ). || خاک گور. ( مهذب الاسماء ) ( منتهی الارب ).
راسن یعنی خارگیاه. نوعی از خار گیاه. گیاه خار دار. یا غشائ بعد از مشیمه ومتصل بدان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چند از کف خباز و سفا رزق خوریم یکچند هم از کف خدا باید خورد
💡 کم بقلزم حیرت از خرد سفاین ران کاین شد از چه رو بوجهل وان شد از چه ره سلمان