لغت نامه دهخدا
دوبود. [ دُ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) دوبوذ. نوعی از پارچه. ( ناظم الاطباء ). رجوع به دوبوذ شود.
دوبود. [ دُ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) دوبوذ. نوعی از پارچه. ( ناظم الاطباء ). رجوع به دوبوذ شود.
دوبوذ نوعی از پارچه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خلبان ماهنشین آپولو عنوان رسمی سومین موقعیت خلبان در مأموریتهای بلوک دو بود، که هیچ ارتباطی با وجود یا عدم وجود ماهنشین آپولو نداشت.
💡 وهم است هر چه هست و حقیقت جز این دو نیست ای نور چشم، این دو بود اصل مردمی
💡 رمز است هرچه هست و حقیقت جز این دو نیست ای نور چشم این دو بود عین مردمی
💡 بـعـضـى از مـفـسـريـن جـمـله (مـن دونـهـمـا) را بـه نـزديـكـى دو بـهـشـتاول مـعـنـا كـرده انـد، و اگـر چنين باشد از سياق استفاده مى شود كه اين دو بهشت هم از آنصـاحـبـان دو بـهـشـت اول اسـت. بـلكـه بـعـضـى ادعـا كـرده انـد كـه ايـن دو بـهـشـتافـضـل و بـهتر از دو بهشت سابقند، و صفاتى كه در آن دو بود به درجه عالى ترى دراين دو بهشت هست.
💡 بعضى ديگر گفته اند: اين از باب (متابعت مبتدا با خبر در تذكير و تاءنيث ) است،چون در جمله مورد بحث كلمه (رب ) و كلمه (اكبر) هر دو خبر براى (هذا) و هر دومذكر بودند، از اين رو (هذا) هم كه مبتداى آن دو بود مذكر آمد، همچنانكه در آيه (ثملم تكن فتنتهم الا ان قالوا) به خاطر مؤ نث بودن (فتنه ) كه - بنا بر قرائت بهفتح - خبر است، عامل اسم هم با اينكه اسم مذكر بود، مؤ نث آمده است.
💡 جوانی داری و اورنگ شاهی چو این هر دو بود دیگرچه خواهی