لغت نامه دهخدا
ده ملا. [ دِه ْ م ُل ْ لا ] ( اِخ ) نام نهری است. این نهر به امر رضاشاه از سرآب صالحک تا ده ملا بیش از سی و ششهزار گز امتداد یافت و جمله آبادیهای اطراف که دیم کار و فقیر بودند به زراعت آبی پرداختند. سپس آن نهررا تا هندیجان نیز ممتد ساختند. ( یادداشت مؤلف ).
ده ملا. [ دِه ْ م ُل ْ لا ] ( اِخ ) دهی است مرکز دهستان ملابخش هندیجان شهرستان بهبهان. واقع در26هزار گزش شمال باختری هندیجان. دارای 990 تن سکنه. آب آن از رودخانه زهره تأمین می شود. ساکنین از طایفه آل ابوکر هستند. ( فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
ده ملا. [ دِه ْ م ُل ْ لا ] ( اِخ ) دهی است از دهستان جاپلق بخش الیگودرز شهرستان بروجرد. واقع در شمال الیگودرز. دارای 154 تن سکنه. آب آن از قنات است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
ده ملا. [ دِه ْ م ُل ْ لا ] ( اِخ ) دهی است از دهستان احمدآباد بخش فریمان شهرستان مشهد. واقع در 42هزارگزی شمال باختری فریمان. دارای 105 تن سکنه. آب آن از قنات تأمین می شود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
ده ملا. [ دِه ْ م ُل ْلا ] ( اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش هندیجان شهرستان خرمشهر است. این دهستان در جنوب رودزهره واقع و محصول آن غلات دیمی و شغل اهالی زراعت و گله داری است و از 6 قریه بزرگ و کوچک تشکیل شده است. جمعیت آن در حدود 1600 تن است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
ده ملا. [ دِه ْ م ُل ْ لا ] ( اِخ ) دهی است جزء دهستان زیراستاق بخش مرکزی شهرستان شاهرود. واقع در 24هزارگزی جنوب باختری شاهرود دارای 1750 تن سکنه. آب آن از قنات و شاهرود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).