دمیک

لغت نامه دهخدا

دمیک. [ دَ ] ( اِ ) زمین و مرز و بوم. ( ناظم الاطباء ) ( از انجمن آرا ) ( از برهان ) ( آنندراج ). صورت دیرینه کلمه زمین.
دمیک. [ دَ ] ( ع اِ ) برف. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || ( ص ) شَهْرٌ دمیک؛ ماه تمام. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). ماه تمام. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
دمیک. [ دَم ْ ی َ / دَ م َ ی َ ] ( اِخ ) نام قریه ای در نزدیکی غزنین که شهاب الدین غوری به زخم یکی از ملاحده در آنجا کشته شد. ( از برهان ) ( از فرهنگ جهانگیری ) ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

برف.

جمله سازی با دمیک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دمیک در محله ریجوود، نیوجرسی بزرگ شد. او فارغ التحصیل رشته تاریخ اقتصاد از دانشگاه یال می باشد.

💡 در سال 2001، دمیک به لس آنجلس تایمز نقل مکان کرد و اولین رئیس دفتر روزنامه در کره شد. دمیک گزارش گسترده ای در مورد حقوق بشر در کره شمالی گزارش داد و با تعداد زیادی از پناهندگان در چین و کره جنوبی مصاحبه کرد.  او بر تغییرات اقتصادی و اجتماعی در داخل کره شمالی و وضعیت زنان کره شمالی فروخته شده برای ازدواج در چین تمرکز کرد.  او یک سری مقالات گسترده درباره زندگی در شهر چونجین کره شمالی نوشت.