لغت نامه دهخدا
دست پرورده. [ دَ پ َرْ وَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) دست پرور.دست پرورد. تربیت شده به دست دیگری. مربا: دست پرورده ٔفلان کس بودن؛ صنیع فلان بودن. تربیت شده فلان بودن.
دست پرورده. [ دَ پ َرْ وَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) دست پرور.دست پرورد. تربیت شده به دست دیگری. مربا: دست پرورده ٔفلان کس بودن؛ صنیع فلان بودن. تربیت شده فلان بودن.
( صفت ) دست پرور
دست پرورد تربیت شده به دست دیگری مربا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نادیا انجمن از دست پروردههای کارگاه سوزن طلایی است. این کارگاه، در زمان حاکمیت طالبان، توسط شماری از فرهنگیان هرات ایجاد شده بود و در پوشش آموزش خیاطی به زنان، جلسات نقد ادبی و شعرخوانی دایر میکرد.
💡 «عموماً دربارهٔ ناکام ماندن انقلاب فرانسه کمتر به ریشه و اصل آن توجه میشود تا مردم از اعمال فراماسونها که بنابر اصل کتمان اسرار، محرمانه ماندهاست آگاه شوند. آنها نمیگذارند فاش شود که چگونه در انقلاب فرانسه دست پروردهها در تدارک مصیبتهای عظیم و جانسوز بودند.»
💡 و در گفتگويى، عمرو بن حجاج زبيدى با تحقير به او گفت: تو بكى از همانفرزندانى و تو در دوزخ خواهى بود، پس اين زياد بخنديد(156)... اين سابقهاختصاص به عماره ندارد، عبدالله بن مسلم حضرمى نيز دست پرورده قومى است كه باپيامبر و قرآن، چه بر سر نبوت وى و چه بخاطر وصايت و به تعبيد ديگر برتنزيل و تاءويل، با اسلام و مسلمين جنگيدند.
💡 مسلمانان كه دست پرورده مكتب اسلام بودند، از پاى ننشستند، در اين باره انديشيدند و بهمشاوره پرداختند و چنين تدبير نمودند كه شتر بزرگى انتخاب كرده، پارچه هاىرنگارنگ بروى آن افكندند و اطراف آن شتر را عده اى فرا گرفتند و با همان وضعشتر را به ميدان جنگ آوردند.