دریا شکاف

لغت نامه دهخدا

دریاشکاف. [ دَرْ ش ِ ] ( نف مرکب ) دریاشکافنده. شکافنده دریا. منقسم کننده آب دریا به دو سوی آنچنانکه ته آب نمایان شود:
مهدی دجال کش آدم شیطان شکن
موسی دریاشکاف احمد جبریل دم.خاقانی.قوتی خواهم ز حق دریاشکاف
تا به سوزن برکنم این کوه قاف.مولوی.|| دریاگذار.پیماینده بحر.

فرهنگ فارسی

دریا شکافنده. شکافنده دریا

جمله سازی با دریا شکاف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سید دریا شکاف شست فکنده به بحر در طلب عشق او جمله به شست آمدیم

💡 ندارد چاره از دریا شکافی طالب گوهر دلی‌گم‌کرده‌ام در عالم اسباب و می‌جویم

💡 عیسی گردون نشین تابع تو در ازل موسی دریا شکاف امت تو لم یزل

💡 خضر بیان موسی دریا شکاف واسطه دوده عبد مناف

💡 دست خوش مو سوی، حربهٔ دریا شکاف سرخط خصم قوی، رو به عدم داشتن