خویشتن بینی
مترادفها
خودبینی
متضادها
دیگر بینی
لغت نامه دهخدا
خویشتن بینی. [ خوی / خی ت َ ] ( حامص مرکب ) عمل و حالت کسی که خود را بزرگ و مهم داند. ( از ناظم الاطباء ). عُجب. بزرگ منشی. خودبینی. اِنانیَّت. مَنی. ( یادداشت مؤلف ):
میرود وز خویشتن بینی که هست
درنمی آید بچشمش دیگری.سعدی.بر این آستان عجز و مسکینیت
به از طاعت و خویشتن بینیت.سعدی.هولة؛ خویشتن بینی. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
عمل و حالت خویشتن بین
جمله سازی با خویشتن بینی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خویشتن بینی دلیل گمرهیست چشم بر مقصود نه یا بر دلیل
💡 چو دست خویشتن بینی پر از خون مشو آن لحظه اینجا گه دگرگون
💡 الا تا خویشتن بینی نبینی روی جانان را بلی ابر از نظر پنهان کند خورشید تابان را
💡 تا شراب عاشقان نوشی ز دست نیکوان تا زمانی خویشتن بینی جدا از خویشتن
💡 خویشتن بینی از نهاد و قیاس گرد خود گشته همچو گاو خراس
💡 خویشتن بینی شکسته دست و پای دست و پایت بسته محکم از قفای