اساس آن بر کرامت و ارزش ذاتی انسان استوار است، به مجموعهای از حقوق و آزادیهای بنیادینی اشاره دارد که هر فرد، بدون توجه به نژاد، جنسیت، مذهب، ملیت، یا هر وضعیت دیگری، مستحق برخورداری از آنهاست. منشور ملل متحد، حقوق بشر را به عنوان یکی از اهداف اصلی خود تعریف کرده و تلاش دارد تا از نقض این حقوق توسط دولتها جلوگیری کند. با این حال، اصل عدم مداخله در امور داخلی کشورها گاهی مانعی در اجرای کامل این تعهدات بینالمللی محسوب میشود. اعلامیۀ جهانی این حقوق، که در سال ۱۹۴۸ به تصویب رسید، سندی معنوی و الهامبخش است که برابری و آزادیهای اساسی مدنی، سیاسی، و اقتصادی را برای همه انسانها به رسمیت شناخته و بر لزوم ترویج آنها تأکید دارد.
در راستای تقویت پایههای حقوقی این مفهوم، در سال ۱۹۶۶ دو پیماننامۀ مهم بینالمللی به تصویب رسید: یکی ناظر بر حقوق مدنی و سیاسی، و دیگری مربوط به حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی. پیماننامۀ حقوق مدنی و سیاسی، حقوقی چون آزادی اندیشه و بیان، حق برخورداری از محاکمۀ عادلانه، حق حفظ حریم خصوصی، حق تعیین سرنوشت، و مصونیت از تبعیض و مجازاتهای غیرانسانی را شامل میشود. این پیماننامهها برای دولتهایی که آنها را تصویب و تایید کردهاند، از نظر حقوقی الزامآور بوده و سازوکارهای اجرایی مشخصی را برای نظارت بر اجرای آنها پیشبینی کردهاند.
یکی از سازوکارهای اجرایی مهم در پیماننامۀ حقوق مدنی و سیاسی، تأسیس کمیته حقوق بشر است که وظیفۀ رسیدگی به شکایات مربوط به نقض حقوق بشر را بر عهده دارد. علاوه بر این، امکان تشکیل نهادهای مصالحه و آشتی برای حل و فصل اختلافات بینالمللی در حوزۀ حقوق بشر فراهم شده است. نکته قابل توجه در این پیماننامه، وجود یک تفاهمنامۀ اختیاری است که برای اولین بار به افراد اجازه میدهد تا در صورت نقض حقوق انسانی خود، مستقیماً دادخواست ارائه دهند و بدین ترتیب، حمایت بینالمللی از حقوق فردی را تقویت میبخشد.