جهان دیدن

مترادف‌ها

سفر کردن، تجربه کردن

لغت نامه دهخدا

جهان دیدن. [ ج َ دی دَ ]( مص مرکب ) سیاحت. جهان گشتن. جهانگردی: 
بی دوست حرام است جهان دیدن مشتاق 
قندیل بکش تا بنشینم به ظلامی.سعدی.- امثال:
جهان دیدن به از جهان خوردن.

جمله سازی با جهان دیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بگفتا بهر یک زن گرچه حور است خرابیِ جهان دیدن، قصور است

💡 به شب مهی و به روز آفتاب چهره مپوش که جز به روی تو مشکل بود جهان دیدن

💡 گر همه دست تهی است آمد و رفت جهان دیدن رویش بس است بهر ایاب و ذهاب

💡 آرزوی من از جهان دیدن روی توست و بس رو بنما، که سوختم از آرزوی لقای تو

💡 از آنست خواب اجل چشم بند جمله جهان که نقش‌های جهان دیدنی نمی‌ارزد

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران