جای مانده

لغت نامه دهخدا

جای مانده. [ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) باقی مانده در جای. || نالایق. بی هنر. ناتوان. ضعیف. || آنکه نتواند جماع کند. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

باقی مانده در جای

جمله سازی با جای مانده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از رضا دانشور چندین داستان کوتاه منتشر نشده به جای مانده است. تحقیقات او دربارهٔ تاریخ و جغرافیا و فرهنگ بلوچستان و هم‌چنین داستانک‌هایی دربارهٔ آیین پهلوانی از دیگر آثار ماندگار اوست.

💡 به سِحر چشم تو نازم که با هزاران صید به جای مانده هنوزش خدنگ مژگان‌ها

💡 از او تألیفاتی بر جای مانده‌است از جمله کتاب السوادالاعظم و رساله فی الایمان جزء من العمل ام‌لا که رساله‌ای در تأیید نظریهٔ ارجاء حنفی است و به حکیم سمرقندی نسبت داده شده‌است.

💡 اطلاعات زیادی از این زبان در دست نیست، اما برخی اسم‌های خاص از این زبان به جای مانده‌است.

💡 و گر زان صورتی بر جای مانده‌ست به راه عاشقی بی پای مانده‌ست

💡 چون گاهواره خشک چه بر جای مانده ای؟ تر کن لبی چو طفل ز پستان صبحگاه

نماز جمعه یعنی چه؟
نماز جمعه یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز