بازجای

لغت نامه دهخدا

بازجای. [ زْ / زِ ] ( اِمرکب ) حیز. مستقر. مأوی و مکان. ( آنندراج ). || جای مراجعت و بازگشت. ( ناظم الاطباء ). || بازپس. ( از بهار و غوامض سخن ) ( آنندراج ). واپس. من بعد. || باقی مانده. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با بازجای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سه منزل بدش با سپه رهنمای ورا کرد بدرود و شد بازجای

💡 دل آمد سپه را همه بازجای سراسر سوی رزم کردند رای

💡 چو چشم افگند سوی آتش بجای بماند، گریزان شود بازجای

💡 چو شاه جهان باز شد بازجای به پور مهین داد فرخ همای

💡 زن و مرد با کودک و چارپای بدرّند و گردند پس بازجای

💡 شه شام شد شادمان بازجای بشد ایمن از کار آن دلربای

شریر یعنی چه؟
شریر یعنی چه؟
سایکو یعنی چه؟
سایکو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز