گیاه شناس
مترادفها
گیاهشناس
لغت نامه دهخدا
گیاه شناس. [ ش ِ ] ( نف مرکب ) آنکه گیاه شناسد. شناسنده گیاهان و دانا به علوم گیاهشناسی. نباتی. ( ذیل اقرب الموارد ). نبات شناس. عَشّاب. ( ذیل اقرب الموارد ). حَشایِشی. متخصص در شناختن گیاهان. ( از ذیل اقرب الموارد ). شَجّار. ( ذیل اقرب الموارد ).
فرهنگ عمید
متخصصی که انواع، ظاهر و ویژگی های گیاهان را بشناسد.
فرهنگ فارسی
( صفت ) دانشمندی که تبحر در علم گیاه شناسی داشته باشد عالمی که بیکی از قسمتهای مختلف علم گیاه شناسی احاطه و معرفت داشته باشد.
ویکی واژه
erborista
جمله سازی با گیاه شناس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بعضی از تمدن شناسان معتقدند که اسپند میتواند همان هوم نام برده شده در اوستا و شاهنامه یا سومه مقدس در ریگ ودا باشد Rigvedic Soma and Avestan Haoma در خراسان دشتهای وسیع اسپند وجود دارد که این گیاه معمولاً توسط هیچ حیوانی خورده نمیشود و صرفاً استفاده دود کردن دارد.