دهان دار

لغت نامه دهخدا

دهان دار. [ دَ ] ( نف مرکب ) که دهان داشته باشد. || به مجاز در اشیاء که دارای دهانه یا جای دخول و خروج باشد.

فرهنگ فارسی

که دهان داشته باشد.

جمله سازی با دهان دار

💡 در دهان دار تا بود خندان چون گرانی کند بکن دندان

💡 ز آهن در دهان داری زبانی لب از افغان نمی‌بندی زمانی

💡 از آن شکر که تو در پسته دهان داری سزد که راتبه جان من روان داری

💡 از کوچکی ای بت که دهان داری گفتم آن غالیه‌دان است همانا نه دهانی

💡 حدیث یا شکر است آن که در دهان داری دوم به لطف نگویم که در جهان داری