گل خواره
لغت نامه دهخدا
گل خواره. [ گ ِ خوا / خا رَ / رِ ] ( نف مرکب ) آنکه گل خورد. || ( اِ مرکب ) خراطین. کرم خاکی: اما هیچ ناقص تر از خراطین نیست و او کرمی است سرخ که اندر گل جوی بود و او را گل خواره خوانند و در ماوراءالنهر غاک کرمه خوانند. ( چهارمقاله عروضی چ معین مقدمه ص 14 و 30 ).
فرهنگ عمید
کرم خاکی، خراطین.
فرهنگ فارسی
۲ - کرم خاکی خراطین: اما هیچ ناقصتر از خراطین نیست و او کرمی است سرخ که اندر گل جوی بود و او را گل خواره خوانند.
جمله سازی با گل خواره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نوش ورا نیش نیست ور بودش راضیم نیست عسل خواره را چاره ز زنبور خویش
💡 چیست آن اندر جهان مهلکتر و خون ریزتر بر دل و جان و جا خون خواره شیطان صیام
💡 خونبهای کشتگان چون غمزه خونی اوست در میان خون خود چون طفلک خون خوارهایم
💡 پای بوس چون منی حیف است گفتی بر زبانت زاهد کم خواره میشد دم به دم باریکتر زین
💡 ای چرخ همچو زنگی خون خواره خلایق من ابر همچو خونم بر تو چرا بریزم