لغت نامه دهخدا
( گذر آب ) گذر آب. [ گ ُ ذَ رِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) جای گذشتن آب. ( آنندراج ). معبر. ره آب. سوراخی که آب از آن گذرد.
( گذر آب ) گذر آب. [ گ ُ ذَ رِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) جای گذشتن آب. ( آنندراج ). معبر. ره آب. سوراخی که آب از آن گذرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شماری از دانشجویان دانشگاه علم و صنعت با گذاشتن تعدادی قایق کاغذی در محل گذر آب، یاد کیان را گرامی داشتند.
💡 مشو از چشم من دور ار چه باشد مرا در چشم دائم بر گذر آب
💡 به مسیرهای مخصوص فعالیتهای آبی مانند کایاک سواری و قایقسواری و مانند آن گذر آبی گفته میشود.