لغت نامه دهخدا
کوکب افروز. [ ک َ / کُو ک َ اَ ] ( نف مرکب ) کوکب افروزنده. افروزنده کوکب. روشن کننده ستاره:
آفتابی که از زوال بری است
کوکب افروزآسمان من است.حسین ثنائی ( از آنندراج ).
کوکب افروز. [ ک َ / کُو ک َ اَ ] ( نف مرکب ) کوکب افروزنده. افروزنده کوکب. روشن کننده ستاره:
آفتابی که از زوال بری است
کوکب افروزآسمان من است.حسین ثنائی ( از آنندراج ).
کوکب افروزنده. افروزنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پرتو رای عالم آرایت مشعل افروز کوکب و هاج
💡 ز بس عکس چراغ کوکب افروز شده دریا پر از در شب افروز