لغت نامه دهخدا
کاه زن. [ زَ ] ( اِ مرکب ) یا کاه زنه. طوری از طناب که بکاه آگنند و بر ستور حمل کنند. ( یادداشت مؤلف ).
کاه زن. [ زَ ] ( اِ مرکب ) یا کاه زنه. طوری از طناب که بکاه آگنند و بر ستور حمل کنند. ( یادداشت مؤلف ).
طوری از طناب که بکاه آگنند و بر سطور حمل کنند
💡 هرگز نبوده آب تو از منهل خسان هرگز نبوده کاه تو از آخور لئام
💡 رنگ رویم شد بسان کاه زرد در جهان اینست خود آثار عشق
💡 بود مشکل، ستادن بر من زار چو برگ کاه بی امداد دیوار
💡 ازو آن سزید از تو این بد که بود که از مشک بوی آید از کاه دود
💡 همه راه ز آمد شد کهکشان پر از کاه شد چون ره کهکشان
💡 درخش من ز مژگانش توان دید که من بر برگ کاهی کم چکیدم