چوبان سگ

لغت نامه دهخدا

چوبان سگ. [ س َ ] ( اِ مرکب ) سگ چوپان. سگ شبان. سگ گله. سگ حافظ و حارس گله. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با چوبان سگ

گفت: خوب به اين بنگريد، مى بينيد كه تمام قسمتهاى آن - از پارچه گرفته يا چوبان - بر اثر اصابت تيرها و سلاحهاى ديگر كه به آن رسيده، آسيب ديده است، جزدستگيره آن، و اين موضع - كه كاملا سالم مانده - حاكى از آن است كه تيرها به دستپرچمدار اصابت مى كرده، ولى او پرچم را رها نكرده است، و تا آخرين توان خود،پرچم را نگهداشته است، و تنها وقتى كه آخرين رمق خويش را از دست داده پرچم از دستش ‍افتاده يا با دست او با هم افتاده است، و لذا دستگيره پرچم اينگونه سالم ماندهاست ! (211)
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
ارین
ارین
کس کش
کس کش
سلیطه
سلیطه
فال امروز
فال امروز