لغت نامه دهخدا
چنگ جای. [ چ َ ] ( اِ مرکب ) جای چنگ. محل تشبث و دستاویز: اکنون اگر تو موضع مستحب را بمانی تا خصم بگیرد. چنگ جای سنت را از دست تو بستاند. ( کتاب المعارف ).
چنگ جای. [ چ َ ] ( اِ مرکب ) جای چنگ. محل تشبث و دستاویز: اکنون اگر تو موضع مستحب را بمانی تا خصم بگیرد. چنگ جای سنت را از دست تو بستاند. ( کتاب المعارف ).
جای چنگ. محل تشبث.
💡 چو قطب جای نگه دار و هیچ رنگ مباز ز چنگ دختر کی با چهار خویشاوند
💡 که او را به میدان مردان جنگ به چاره ببازید به هر جای چنگ
💡 ز بس نالهٔ نای و چنگ و رباب نبد بر زمین جای آرام وخواب
💡 نجنبید بر جای خویش آن نهنگ که اقبال شاهش فرو بست چنگ
💡 ناله از جای دگر خورد به گوشم ورنه مطرب این نغمه در آواز دف و چنگ نداشت
💡 در چنگ غمت کم نکنم ناله که آخر سررشته به جایی کشد این صوت حزین را