پیرایه ده

لغت نامه دهخدا

پیرایه ده. [ را ی َ / ی ِ دِه ْ ] ( نف مرکب ) که پیرایه دهد. که در زیور گیرد. که متحلی سازد:
روشن کن آسمان به انجم
پیرایه ده زمین بمردم.نظامی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه پیرایه دهد آنکه در زیور گیرد: روشن کن آسمان بانجم پیرایه ده زمین بمردم. ( نظامی )

جمله سازی با پیرایه ده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز بهر هدیه فرستند باز بهر نثار به‌دست رضوان پیرایه‌های حورالعین

💡 بدو گفت: «ای همه خوبی و فرهنگ، جهان را از تو پیرایه‌ست و اورنگ.

💡 در عروسی جمال تو نمی‌دانم کس که ز پیرایه سودای تو عاطل برود

💡 برگ حلل ز شعله و آذر به هم نهیم پیرایه از شراره و اخگر کنیم طرح

💡 نگشتی گر طراز گلشن دین سر و بالایت ندیدی تا ابد بالای لا پیرایه الا

💡 مجموعه قصه «زائری زیر باران» سند روشن، گویا و بی پیرایه ای از صفا و صداقت و هجوم آفت به چشم‌انداز سبز باغی پر درخت است - باغی که آبش را مسموم کرده‌اند و برگهای تازه اش به وسعت یک لبخند هم نمی پایند و قبل از طلوع، غروب در تدارک رسیدن است.