پیر جل

لغت نامه دهخدا

پیرجل. [ ج ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان حومه بخش شهربابک شهرستان یزد. واقع در 3هزارگزی شمال باختر شهربابک کنار راه فرعی شهربابک. جلگه، معتدل، مالاریائی. دارای 774 تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات. شغل اهالی زراعت، صنایع دستی زنان کرباس و قالی بافی.راه آن مالرو است. ( فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10 ).

فرهنگ فارسی

دهی از دهستان حومه بخش شهر بابک شهرستان یزد

جمله سازی با پیر جل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نیفکنده است پیری خواجه را این رعشه بر اعضا که از دلبستگیها بر سر اسباب می لرزد

💡 خشت برداشته بود از سر خم پیر مغان جرم من بود که در خون نزدم ساغر خویش

💡 بروی پیر ما بنگر که تا چشمت شود روشن ز دست پیر ساغر گیر تا خود را جوان بینی

💡 زکعبه لاف زد زاهد کز اینجا کار بگشاید در میخانه را بر امتحان پیر مغان بسته

💡 بپرسیدند کز طفلان خوری خار ز پیران کین کشی‌؟ چون باشد این کار‌؟