پهلو داری

لغت نامه دهخدا

پهلوداری. [ پ َ ] ( حامص مرکب ) حالت، عمل و چگونگی پهلودار.

فرهنگ فارسی

عمل و کیفیت پهلو دار

جمله سازی با پهلو داری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همی خواهم ای پهلوان دلیر که داری تن پیل و چنگال شیر

💡 اگر مرد رزمی تو ای پهلوان یکی پای داری چو کندآوران

💡 ۱- کتیبه‌ای به خط پهلوی باستانی اشاره کرد که روبروی دکان نانوایی ابراهیم بودو در دهه ۷۰ خورشیدی به سرقت رفت.و به احتمال زیاد در موزه لوور فرانسه نگه داری میشود.