پالوده پز

لغت نامه دهخدا

پالوده پز. [ دَ / دِ پ َ ]( نف مرکب ) آنکه پالوده پزد. ( آنندراج ):
شهر را غربال کردم در طلب
وآنگهی پالوده پز پیدا نشد.ظهوری.

فرهنگ فارسی

( اسم ) آنکه پالوده پزد.

جمله سازی با پالوده پز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 او در این اثر هفت مرحله پالوده شدن عشق تا رسیدن به خدا را شرح می‌دهد. بیاتریس نزد کلیسای کاتولیک متبرک به‌شمار می‌رود.

💡 باده صافی و پالوده و روشن چو گلاب ساقی دلبر و شایسته و شیرین چو شکر

💡 وامسال‌که هم‌کیسه و هم‌کاسه تهی شد آن از می پالوده و این از زر احمر

💡 نزاعى بين هارون الرشيد و همسرش زبيده در گرفت، در اينكه پالوده يا لوذينه كداميك لذيذتر و گواراتر است ؟

💡 تا تو پالوده روان در جگر خاک شدی بر سر خاک تو آلوده جگر باد پدر

💡 خزه‌زیان پالوده‌خوارند یعنی با شاخک‌های تاج‌مانند آب را برای به‌دست آوردن غذا از صافی خود می‌گذرانند.

کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
داروساز یعنی چه؟
داروساز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز