ولایت دار

لغت نامه دهخدا

ولایت دار. [ وَ / وِ ی َ ] ( نف مرکب ) ولایت دارنده. امیر ولایت. مرزبان. ( حاشیه فرهنگ اسدی ): دیلمان و همه بزرگان درگاه و ولایت داران او... ( تاریخ بیهقی ).

فرهنگ فارسی

ولایت دارنده... امیر ولایت مرزبان.

جمله سازی با ولایت دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 راست خواهی جهان تو داری و بس که نداری غم ولایت کس

💡 آنچه داری حساب نیک و بدست و آنچه خواهی ولایت خردست

💡 که این بر منبر و آن بر سر دار ولایت را کنندی کشف اسرار

💡 ای ز تو روشن جهان نور و علم هم ولایت داری و هم کان حلم

💡 ماه و خور چون تو نه اند، ای دل و جان منزل تو کان ولایت که تو داری به مه و خور ندهند