لغت نامه دهخدا
هم خوراک. [ هََ خوَ / خ ُ ] ( ص مرکب ) هم خور. هم کاسه. دو تن که با هم خورند. هم خوان. ( یادداشتهای مؤلف ).
هم خوراک. [ هََ خوَ / خ ُ ] ( ص مرکب ) هم خور. هم کاسه. دو تن که با هم خورند. هم خوان. ( یادداشتهای مؤلف ).
دو یا چند تن که با هم غذا بخورند.
( صفت ) دو یا چند تن که باهم در خوردن طعام شرکت کنند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گوشت خرگوش اروپایی، خرگوش صحرایی اروپایی و خرگوش صحرایی در اروپا، آمریکای جنوبی و آمریکای شمالی و بخشهایی از خاور میانه به عنوان خوراک خریداری میشود.
💡 امروزه روشهای پخت متنوعی برای لازانیا در مناطق مختلف جهان وجود دارد و غالباً در تهیهٔ خوراک اصلی (بین لایه ای) لازانیا و مواد تشکیل دهندهٔ آن، چاشنی و ادویهها، تفاوتهایی دیده میشود.
💡 همان فیلسوف، دوباره برایش نوشت: سبب کم خوارگیت را دانستم. اما سبب کم گوئیت چیست؟ اگر در خوراک به خود سخت همی گیری، زچه رو در سخن گفتن با مردم بخل همی ورزی؟
💡 ارزش اقتصادی: گوشت بعضی از آنها خوراکی ولی غالباً سمی است بیشتر جزء ماهیان تزیینی آب شور محسوب میشوند.
💡 در این روستا گیاهان دارویی مثل آویشن و گل گاوزبان و گزنه و گیاهان خوراکی مثل نعنا، پونه، والک و شورک در فصل بهار و اوایل تابستان میرویند.