نو سپاس
مترادفها
سپاس تازه
لغت نامه دهخدا
نوسپاس. [ ن َ / نُو س ِ ] ( ص مرکب ) ناسپاس. ( ناظم الاطباء ) ( تفسیر کمبریج چ متینی ). حق ناشناس. کفور. ( تفسیر کمبریج ): ان الانسان لکفور؛ هست آدمی نادان که خدای را نشناسد نوسپاس و ناخستون به آیت هائی که آن راهنمای است به توحید او. ( تفسیر کمبریج چ بنیاد فرهنگ ایران ج 1 ص 172 ). مگر نوسپاسی که گفتند فلان ستاره برآمد ما را باران آمد. ( تفسیر کمبریج ج 1 ص 286 ). و پاداش ندهد به چنان عذاب مگر نوسپاس کافرنعمت را. ( تفسیر کمبریج ج 1 ص 588 ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) ناسپاس: حق نشناس: (( ان الانسان لکفور هست آدمی نادان که خدای را نشناسد و نو سپاس و ناخستون به آیتهایی که آن راه نمایست بتوحید او. ) )
جمله سازی با نو سپاس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ای عطا بخش پذیرنده ز خواهنده سپاس رای تو خوبی وآیین تو فضل واحسان
💡 سپاس خداى را كه شما را كشت و آتش فتنه را خاموش كرد و از اين گونه حرفهاى زشتبسيار گفت. وقتى سخنش تمام شد، امام زين العابدين به او فرمود:
💡 توحید میکنند و ثنا و سپاس و حمد وصفش به آن که هست منزه ز وصفها
💡 به آب و تاب گهر را همی نهند سپاس نه زین قبلی که به عمان در است یا به عدن
💡 سپاس پروردگار يگانه يارى رسان را، و درود بر سرورمان محمّد(ص ) و دودمانش !