لغت نامه دهخدا
نبض گرفتن. [ ن َ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) انگشتان را برای حس کردن به روی نبض گذاشتن. ( ناظم الاطباء ). به جهت تشخیص تب، شماره حرکت نبض را در هر دقیقه معلوم کردن:
طبیب ارچند گیرد نبض پیوست
به بیماری به دیگر کس دهد دست.نظامی.
نبض گرفتن. [ ن َ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) انگشتان را برای حس کردن به روی نبض گذاشتن. ( ناظم الاطباء ). به جهت تشخیص تب، شماره حرکت نبض را در هر دقیقه معلوم کردن:
طبیب ارچند گیرد نبض پیوست
به بیماری به دیگر کس دهد دست.نظامی.
انگشتان را برای حس کردن بروی نبض گذاشتن به جهت تشخیص تب شماره حرکت نبض را در هر دقیقه معلوم کردن.
💡 و يا جوانى كه از نزديكان سلطان قابوس بود و بيمارى صعب العلاج پيدا كرد، ابنسينابا گرفتن نبض بيمار و خواستن ارائه گزارشمفصل و دقيق از محله هاى گرگان، به دست آورد كه وى عاشق دخترى در يكى از خانه هاىآن محلّه ها است و هنگامى كه گزارش به محلّه دختر نزديك مى شد، نبض بيمار بيشتر مىزد و تغيير حالت پيدا مى كرد.(40) ابن سينا بدين وسيله توانست از عشق و علاقه آنجوان آگاهى پيدا كند و در حل تعارض درونى به وى كمك نمايد.
💡 تامپوناد قلبی یک وضعیت «تنگنا آور زیستی» است که ناشی از تحت فشار قرار گرفتن قلب به صورت آهسته یا سریع توسط خون، چرک، گاز و مایع تجمعیافته در فضای پریکارد ایجاد میشود. این حالت باعث کاهش جریان ورودی به قلب، کاهش حجم ضربهای و در کل باعث اختلال در پویایی خون (اختلال همودینامیک) در بدن میشود بنابراین یکی از دلایل آسیستول (بدون نبض یا خط صاف در نوار قلب) میباشد.