لغت نامه دهخدا
ناقص خرد. [ ق ِ خ ِ رَ ] ( ص مرکب ) بی عقل. نادان. ابله. کم فهم. بی شعور. بی ادراک:
نمی ترسی ای گرگ ناقص خرد
که روزی پلنگیْت از هم دَرَد؟سعدی.
ناقص خرد. [ ق ِ خ ِ رَ ] ( ص مرکب ) بی عقل. نادان. ابله. کم فهم. بی شعور. بی ادراک:
نمی ترسی ای گرگ ناقص خرد
که روزی پلنگیْت از هم دَرَد؟سعدی.
( صفت ) ناقص عقل: نمی ترسی ای گرگ ناقص خرد. که روزی پلنگت از هم درد ? ( سعدی لغ. )
💡 ز ناقصان خرد من کمال می گیرد ز زنگ آینه من جمال می گیرد
💡 تو اگر تکیه کنی بر خرد ناقص خود زود در چاه ضلالت به عصا خواهی رفت
💡 سر و سامان بود ارزانی ناقص خردان من که دیوانهٔ عشقم سر و سامان چه کنم؟