لغت نامه دهخدا
من حیث المجموع. [ م ِ ح َ ثِل ْ م َ ] ( ع ق مرکب ) بر روی هم. روی هم رفته. ( یادداشت مرحوم دهخدا ): من حیث المجموع باید این کار خوب تمام شود.
من حیث المجموع. [ م ِ ح َ ثِل ْ م َ ] ( ع ق مرکب ) بر روی هم. روی هم رفته. ( یادداشت مرحوم دهخدا ): من حیث المجموع باید این کار خوب تمام شود.
(مِ. حِ ثُ یا ثِ لْ مَ ) [ ع. ] (ق مر. ) ر وی هم رفته، جمعاً، مجموعاً.
روی هم رفته، مجموعاً.
روی هم رفته جمعا مجموعا: نتیجه می گرفت که من حیث المجموع باید این مدت خیلی جالب و پر شور و قابل ملاحضه باشد.
بر روی هم. روی هم رفته
ر وی هم رفته، جمعاً، مجموعاً.
💡 مبینی عند غیری غیر عینی وعندی عینه من حیث عینه
💡 هم چنین من حیث الاسما والصفات هست قربی ذات را با ممکنات
💡 همانطور که ملاحظه میشود این دو تصویر به خوبی فنا را نشان میدهد. به هر حال من حیثالمجموع تکنیک و تاکتیک آقای نوری این است که قوا و نیروهای درونی را به صورت موجودی در خارج نشان دهد که اینجا این تذکر لازم است که باید توجه شود «وحدت عین کثرت» را نشان داد. درست است که در یک شخص دهها میل شریف و پلید وجود دارد منتها تمامی اینها باعث تعدد شخصیت در یک فرد نمیشود.