مستعصم با

لغت نامه دهخدا

مستعصم با. [ م ُ ت َ ص ِ م ُ بِل ْ لاه ] ( اِخ ) ( الَ... ) عبداﷲبن منصوربن محمدبن احمد، مکنی به ابواحمد، سی و هفتمین و آخرین خلیفه عباسی. وی به سال 609 هَ. ق. در بغداد متولد شد و به سال 640 بعد از درگذشت پدرش در حالی که از خلافت عباسی غیر از نام و دارالملک بغداد چیزی باقی نمانده بود به خلافت نشست و کارهابدست امرا و فرماندهان سپرد و بیشتر اعتمادش بر وزیرش مؤیدالدین ابن العلقمی بود. این وزیر با هلاکوی مغول بنای مکاتبه را گذاشت و او را به اشغال بغداد تشویق نمود و هلاکو به بغداد لشکرکشی کرد و به کمک ابن العلقمی اغلب سادات و مدرسان و بزرگان آنجا را قتل عام کرد و خلیفه را زنده نگه داشت تا محل تمام اموال و فنیه ها را نشان دهد، و چون این کار را کرد به سال 656هَ. ق. او را نیز بقتل رساند و بدین ترتیب دوران خلافت 524 ساله عباسی سپری گشت. ( از الاعلام زرکلی ج 4 ص 284 از ابن خلدون و تاریخ الخمیس و فوات الوفیات ).

جمله سازی با مستعصم با

💡 حضرت امير عليه السلام در اين سخنرانى به خبرهاى غيبى متعددى اشاره فرمود،مثل حكومت بنى اميه، و منقرض شدن آن، و حكومت بنى العباس و ادامه آن تا مستعصم، وضمنا به خصوصيات چند نفر از حاكمان مهم آنها اشاره نمود.

💡 علماء عامه باز اصرار كردند و هلاكو را ترساندند، خواجه كه ديد نزديك است توطئهآنها كارساز شود به هلاكو گفت: اگر مى خواهى خون بر زمين ريخته نشود، فرمان بدهاو را در فرشى بپيچند و آنقدر بمالند كه بميرد ولى خونش ريخته نشود (و اگر علائمنزول بلا آشكار شد دست بدارند) همين كار را كردند و آنقدر او را مالش دادند تامرد(279) دميرى گويد: چنان كار بر مردم سخت شد كه كسى فرصت نوشتن تاريخمرگ مستعصم و دفن جسد او را نداشت، ذهبى گويد: گمان نمى كنم خليفه را كسى دفنكرده باشد.(280)