لغت نامه دهخدا
مساحی کردن. [ م َس ْ سا ک َ دَ ] ( مص مرکب ) اندازه گرفتن سطح زمین. اندازه گیری زمین. پیمودن زمین.
مساحی کردن. [ م َس ْ سا ک َ دَ ] ( مص مرکب ) اندازه گرفتن سطح زمین. اندازه گیری زمین. پیمودن زمین.
اندازه گرفتن سطح زمین
💡 زمانی که دوری از رومرکز از دستکم سه ایستگاه لرزهسنجی برآورد شوند، پیدا کردن مرکز سطحی زمینلرزه با روش مساحی تثلیثی کاری آسان است.
💡 هزینهها و مخارج پیگیری پرونده به مشکلات خانواده دامن زد. در سال ۱۸۱۱، آنها توانستند چند مایل دورتر، ۱/۰ کیلومترمربع از یک مزرعه ۹/۰ کیلومتر مربعی واقع در ناب کریک اجاره کنند. این مزرعه به دلیل اینکه در درهٔ رودخانه رولینگ فورک واقع شده بود، یکی از بهترین و حاصلخیزترین مزارع منطقه بهشمار میآمد. در این زمان، پدر لینکن یکی از اعضای مورد احترام جامعه و کشاورز و نجار موفقی بود. لینکن نخستین خاطرههایش را از این مزرعه به یاد دارد. در سال ۱۸۱۵، مدعی دیگری نیز در تلاش برای بیرون کردن خانواده لینکن از مزرعهٔ ناب کریک (که هماکنون بخشی از زادگاه ملی تاریخی آبراهام لینکن به حساب میآید) برآمد. توماس، خسته از دادخواهی و عدم امنیت دادگاههای کنتاکی تصمیم گرفت به استان ایندیانا برود چرا که زمینهای ایندیانا توسط دولت فدرال مساحی و نقشهبرداری شده بود و بنابراین سند مالکیت زمین اعتبار و امنیت بیشتری داشت. شاید این حوادث بود که به آبراهام انگیزه داد بعدها به دنبال یادگیری «نقشه برداری» رود و «وکیل» شود.